الشيخ رسول جعفريان

1288

رسائل حجابيه (فارسى)

اين اشكال داده شده است . در آن رساله‌ها تأكيد بر اين است كه البته حجاب مانع از روى آورى زنان به فحشا نيست ؛ اما هر عاقلى مىتواند درك كند كه بىحجابى ، زمينهء فحشا را به راحتى فراهم مىكند . در عين حال ، اگر حس عفت در وجود زن - حتى زن بىحجاب - باشد ، مىتواند مانعى براى تمايل او به فاحشيه‌گرى باشد ؛ و با اين حال ، ديگران را تحريك خواهد كرد . بنابراين ، بخشى از سخنان ايرج ميرزا كه تأكيد بر شرم و حياى ذاتى زن دارد ، درست است ؛ اما تا آنجا كه به حجاب برمىگردد ، سخن وى ناصواب مىنمايد . اصولا ايرج ميرزا ، معناى ديگرى از عفاف و عصمت دارد ؛ وى زن را موجودى مىداند كه خداوند او را زيبا آفريده است تا ديگران از زيبايى او بهره برند . « 1 » در اين صورت ، چرا

--> زن با پيچه‌اى كاندر برت بود * تواش نشناختى او خواهرت بود برادر چون‌كه خواهر را چنين گاد * از آن رو ، روى خواهر بر تو نگشاد مرنج از من دلت هرچند تنگ است * كلوخ انداز را پاداش سنگ است جناب جلال الممالك ايرج ميرزا كه سخت از اين شعر امير الشعراء رنجيده بود ، ( به شكل خودتى ! ) شعرى در قدح او گفت به اين مضمون : شنيدم عيب‌گيرى عيب‌جويى * گدايى سِفله‌اى بىآبرويى چو اشعار حجابم را شنيده * حجاب شرم و حشمت را دريده زبان بگشاده بر دشنام بنده * به زشتى ياد كرده نام بنده ولى من هيچ از كس بد نگويم * به جز راه ادب هرگز نپويم مرا از فحش دادن عار باشد * كه فحش آيين سردمدار باشد گذارم امر را در پاى تحقيق * سپس خواهم ز اهل فكر تصديق سخن را روى بر صاحبدلان است * نه با هر بىدل بىخانمان است به قول تو زنى كاندر برم بود * منش نشناختم او خواهرم بود نبايد نسخ كرد اين عادت بد * كه كس ناديده بر خواهر نچسبد تمام اين مفاسد از حجاب است * حجاب است آنچه ايران زو خراب است ترا هم شد حجاب اسباب اين ظنّ * كه خواندى مادرت را خواهر من اگر آن زن به سر معجر نمىزد * يقين اين شبهه از تو سر نمىزد نينديشيدى اى بيچارهء خر * كه خواهر دل نبندد بر برادر نفهميده سخن گفتى كه اكنون * بيفتد راز دل از پرده بيرون حجاب دست و صورت هم يقين است * كه ضدّ نصّ قرآن مبين است ( 1 ) . اصولا اصطلاحات اخلاقى و دينى در فرهنگ تجدد ، معنايى جداى از معناى شرعى آن دارد . بد نيست براى مثال از خداشناسى عارف قزوينى و عرفان از ديد او تعريفى داشته باشيم : وقتى راجع به خداشناسى از اين عارف قزوينى پرسشى مىپرسند ، مىگويد : البته انسان در هر حالى كه هست بايد يك رابطهء معنوى با خداى خودش داشته باشد ، اما لازم نمىدانم كه حتما آن رابطه را بايد از راه نماز شب خواندن پيدا كرد ، خير ، بلكه بر خلاف آن عقيده دارم . به خاطرم هست ايام جوانى اغلب در دل شب يا نزديك سحر از خواب برخاسته با جام سماور شراب مىخوردم و در آن حال مستى و تنهايى با خداى خويش مشغول راز و نياز و سوز و گداز مىشدم . ( ديوان عارف ، ص 521 )